بله ! اینجوریاست.

در جمعه شبی که مصادف است با سالگرد حماسه 9 دی ، نوا که چه عرض کنم ، فریادهای :

پیرهن صورتی دل منو بردی ،

سکینه دای قیزی نای نای.. قیزن شیرین دیللری آی بری باخ بری باخ،

جاده های شمال محاله یادم بره ،​

و...

که از ساختمان مجلل همسایه دویست متر آن طرف تر ،​محظوظ و ملذوذ!! می گرداند، خواب ربایی نموده از چشمان خسته ام و تماس با پلیس همیشه بیدار و در صحنه هم افاقه ای نکرده ( نه این بار که چند بار قبل تر نیز !!)

عیش زورکی است دیگر ... ماه صفر است و بیست وچند روز پیش تر ، جلوی همین ساختمان مجلل، صفی طولانی ایجاد شده بود برای گرفتن نذری روز عاشورا طوری که کوچه نیم بند آمده بود...

خصوصیت بعضی از ما هاست که هم عزایمان مزاحمت است برای دیگران و هم عیشمان!

کاری به تناقض پارتی ماه صفر و نذری و نصب کتیبه روز عاشورایش ندارم.

حیف ! کاش از آن نذری می خوردیم که امشب هم به فیض بدن تکانی!! می رسیدیم .

 

 

 

  
نویسنده : عمله ; ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٩